خیلی پشیمون شدم،بدترین رفتاری که میتونستم داشته باشم رو داشتم
نمیدونم چیکار کنم،امیدم به خداست،خدای خوبم بود که اون فرصت رو جلو پام گذاشت ولی من...من.....
ولی بعد از چند ماه تازه فهمیدم که چه......کردم
نمیدونم چطوری پشیمونیم رو نشون بدم
نه رفتارم با بنده ش درست بود نه کاری که به ضرر خودم تموم شد
فقط،فقط......فقط یه فرصت دیگه
دعام کنین محتاجم به دعاتون...
+
نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388 13:17 توسط طراوت , دل مهربونش , مژده
|
فردا وارد یه سال جدید میشم،یه سالی که خدای ناز ومهربون وخوب من میدونم چه اتفاقهایی قراره برای تو ومن بیافته،ولی من امیدوارم که همشون خوب باشن،سالی پرازخوبی ونور رو براتون ارزو دارم
لحظه تحویل سال برای من وفرشته ام دعا کنید
خدانگهدار تو عزیزی که بیقرارمی ودلم بیقرار وجودته...
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 17:30 توسط طراوت , دل مهربونش , مژده
منتظر کمکهای همیشگیت بودم بازم مثه همیشه با کمکات شرمنده ام کردی و مبهوت بزرگیه خودت عزیزمخدا؟... من و ؟...تنها بذاره؟.... ع ع ع ع م م م ر ر ر ا ا ا ا........
خدایااااااا دووووووووووووستتتت دارم
ممنونم که هر لحظه در کنارمی و کمک میکنی
راستی خدا بهم یه فرشته داده،برای من وفرشته ام دعا کنین
خدا نگهدار تو عزیزی که بی قرارمی ودلم بی قرار وجودته
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 18:13 توسط طراوت , دل مهربونش , مژده
آقا سجاد عزيز ممنونم که به من سر زدي
امير علي جان از شمام ممنونم دوست عزيز
اقاي علي.ه.ط مرسي از اينکه بهم سر زدين،ممنونم
ابرسفيد مرسي از تبریکت با اينکه مدتيه ميگذره ولي اگه عاشقا بخوان هر روز ميتونه روز عشق باشه ممنون
يه دوست،خوشحالم که يکي مثه شما به وبم سر زد که مثه خودم خدام و دوست داره
سام عزيز،دوست نازنين و قديمي من،خوشحال ميشم بهم سر ميزني ،ازت تشکر ميکنم
عمو باربد عزيزم ازت ممنونم،بازم منتظر نظرات هستم
رضا جان خيلي ممنون که به خونه من سر زدي،ولي چرا نبايد حرفات و بزني؟اينجا يه جاييه
براي گفتن تمو حرفها،کمک کن به خودت و همه حرفهات و بزن
حرفاي تو هم بايد براي نوشتن بياد و هم گفتن،ميفهمي؟اينجور نگو،بخواه وبزن
مگه نخوندي تو يکي از آپام چي گفتم؟نبايد از گفتن حرف دلت دوري کني،داد بزن،بذا عالم بدونن
آقا رضا چي تو دلشه،اگه از من کمکي بر مياد،خيييلي خوشحال ميشم کمک کنم
حالا کي حاضره هم صدا با من بلندترين جاي دنيا وايسه و با بلندترين بلندگوي جهان فرياد بزنه که
دوست دارم خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.............................
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387 15:53 توسط طراوت , دل مهربونش , مژده
|
سلااااام
بعد یه مدت طولانیییییییییی
اگه بدونین تو این مدت چه اتفاقایی که نیافتاد برام.من امسال برام اتفاقایی افتاد که برای اولین بار تو زندگیم بودن.خیلی اتفاقا.بازم که الان بهشون فک میکنم...............
خوباش که امیدورام واس اونایی که میخوان براشون اتفاق بیافته
میخوام برم بلند ترین جای دنیا وایسم و با بلندترین بلندگوی جهان داد بزنم تا عالم بدونن که:
دوست دارم خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
یه چیزی هم تو دلم هست از شما نازنیا میخوام که دعام کنین
بهترینها رو براتون آرزو میکنم
خدانگهدار تو نازنینی که بی قرارمی و دلم بی قرار وجودته.........
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 16:34 توسط طراوت , دل مهربونش , مژده
|
بنده هاش و دو دو دوس داشتم
،کاري که از دس دستم بر ميومد براشون انجام دادم
البته کاري ن ن نبود وولي م م ن از وجودم
ازاح...احساس پاکم ما مايه گ گذاشتم ،
خودشم گُ...گُفت ک...که همه ار... ز...ش ش و ندا...دا...رن
و...و...لي من...م...م من گُ...گفتم مو...و قع ک... ک کمک ه...همه با ار...ر...زش مي شن
هيچ وقت او...او...اون روز
از خاط ...ط رم فرام...مم...وش نميشه و... ولي او...اون بد ک...کرد
خيلي هم ب...بد کرد
آي خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
از کا...کا...رم پشي...مو...ون نيستم ولي او...و...ن ب... بد کرد خي...لي بد
م...من و باش خواستم اَ...اَ...اَداي کي و در بيارم اَداي مهربونم و
به اين زو...زو...زو...دي نمي خوام
کم بيارم نه ،خود...د...ش با...ا...يد...صبرم بده
+
نوشته شده در جمعه ششم دی 1387 10:50 توسط طراوت , دل مهربونش , مژده
|
نازنيني که داري با چشماي نازت اين آپ رو ميخوني
چنتا کلام دوستانه باهات دارم
يکي اينکه هيچ وقت يادت نره دله آدما از شيشه است وقتي هم که شکست خواستي جمش کني دست خودت مي بره
يادت نره که غرور حتي يه درصد آدم رو از زندگي عقب مي ندازه نذار سرت به سنگ بخوره و بعد پشيمون شي
يادت باشه که هيچ وقت کسي رو بي خود اميدوار نکني چون خيلي بده
نذار پشيموني به بار بياد من تجربه اي رو که با يه تاوان سخت دادم دارم در اختيارت ميذارم نذار دير باشه
برام دعا کن محتاجم به دعا نازنينم
خدا نگهدار تو عزيزي که بي قرارمي و دلم بي قرار
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 18:43 توسط طراوت , دل مهربونش , مژده
لطفا من و با این نام لینک کنید:
خدا خواست که نوجوونی من فصل رسیدن به ...(طراوت)
+
نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387 20:19 توسط طراوت , دل مهربونش , مژده
من بی تو هیچم تو باورم نکن
خیسم ز گریه تنهاترم نکن
عاشق نبودم تا با تو سر کنم
آتش نبودم خاکسترم نکن
اگه عاشقت نبودم
اگه بی تو زنده بودم
تو بمون که بی تو غصه میخورم
اگه دل به تو نبستم
اگه این منم که هستم
ولی از هوای گریه ات پُرم
اگه شکوه دارم از تو
اگه بی قرارم از تو
تو بمون که آشیانه ام تویی
به هوایت ای ستاره
به تو میرسم دوباره
اگه عاشقم بهانه ام تویی
دل کنده بودم از هم زبونیت
پنهون نکردی از من نشونیت
من پا کشیدم از عهد بسته ام
تو پا فشردی بر مهربونیت
اگه همزبون نبودم
اگه مهربون نبودم
چه کنم دل این دله شکسته رو
اگه سرد و مرده بودم
اگه پر نمیگشودم
به تو بستم این دوبال خسته رو
اگه شکوه دارم از تو
اگه بیقرارم از تو
تو بمون که آشیانه ام تویی
به هوایت ای ستاره
به تو میرسم دوباره
اگه عاشقم بهانه ام تویی
...مرا در آغوش خود بگیر پروردگارم که اگر لحظه ای مرا زمین بگذاری
+
نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387 19:57 توسط طراوت , دل مهربونش , مژده
این و یه جورایی از زبون یکی که مادرش بدون اون واسه همیشه پر زد براتون بگم
ديگه به کي بگم بر نمي گردي
ديگه به کي بگم که چشمام ديگه حتي خيسم نميشه
به کي بگم که تنهام
به کي بگم که رفتن و نبودنت برام عادي نشده بعد از اين همه مدت
ديگه به کي بگم که هر شب براي برگشتت دارم زار ميزنم
ديگه به کي بگم...
به کي بگم که از ياد نبردمت
که به دوريت عادت نکردم
کي فکر ميکرد مايي که طاقت يه لحظه دوري از هم رو نداشتيم حالا اين همه از هم دوريم
ديگه به کي بگم که دلم تنگه
(به کي بگم که چرا نمياي(اشک ريختم
به کي بگم که...
به کي بگم...
من همون بچه ام
تو چرا همون مادرم نموندي
من تنهات نذاشتم تو چرا رهام کردي
(به کي بگم که دلم برات تنگه به کي بگم که شبام بي تو حتي يه ستاره هم توش ديگه پيدا نميشه(بغز
به کي بگم که بلد نيستم باور کنم ديگه برنميگردي
ميگن عادت ميکنم
ميگن تقدير بوده
ميگن...
ميگن...
آره ميگن،خيلي چيزا ميگن،ولي من تو جوابشون چي بگم؟
بگم آره تقدير بوده
(بالاخره عادت ميکنم؟ بالاخره از ياد ميبرمت؟(چشمام خيس شد
اونا نبودن تو ميتونه براشون عادت بشه
اونا ميتونن باور کنن که رفتنت تقدير بوده
ميتونن به نداشتنت عادت کنن
ولي...
ولي من چي...
من که مثه اونا نيستم
من از وجود تو بودم تو.........تو مادر من بودي
من اگه دوريت برام راحت بشه ديگه وقتيه که فاصلهمون چن لحظه باشه و اينطور نميشه مگه وقتي که بيام پيشت
قول بده وقتي که از دنيا دلم گرفت
از کسايي که هر روز دلم و ميشکنن دلم گرفت
اگه روزي رسيد که ديگه نتونستم ببخشمشون به راحتي الان
قول بده که فاصلمون و کم کني مادرم
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 13:15 توسط طراوت , دل مهربونش , مژده
|
تو اين تقريبا يه ماهي که نبودم اتفاقاي زيادي برام افتاد گاهي اوقات اونقد دلم ميگرفت که حوصله هيچ چيز و هيچ کسي رو نداشتم گاهي اوقات
اونقد خوشحال بودم که از خوشحالي نميدونستم چيکار کنم گاهي اوقات اونقدر بي قرار رسيدن بودم که يه لحظه اروم نداشتم اما زمان زورش از من بيشتر بود و هست
شب قدر ميدوني از خدا چي خواستم؟ازش خواستم کاري کنه
تا براي هر بغز بندش اشک بريزم
براي هر اشکش گريه کنم
براي هر گريه اش زار بزنم
ازش خواستم کاري کنه
که براي هر لبخندش بخندم
براي هر خندش قه قهه بزنم
براي هر قه قهش از خودم رها شم
يه شب با سختي تمام يه کاري کردم که به نفعم شد و چيزي که مدتها منتظرش بودم بالاخره وقتش رسيد
فقط خدا ميتونه بفهمه که اون لحظه چه حالي داشتم داشتم از خوشحالي داشتم از درون رها ميشدم
آرزومه که بازم اون حال برام پيش بياد
از بس دعا کردم خسته شدم بياين کمکم و برام دعا کنين
خدا نگهدار تو عزيزي که بيقرارمي و دلم بيقرار وجودته
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 18:58 توسط طراوت , دل مهربونش , مژده
عزیزای دلم هر کی دوست داشت و من و لینک کرد با این نام من و لینک کنید
خدا خواست که نوجوونی من فصل رسیدن به...
وقتی اسم خودم و تو لیست بیوندای وبتون میبینم خیلی خوشحال میشم جدی میگم
خدا نگهدار تو عزیزی که بی قرارمی و دلم بی قرار وجودته...
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 16:1 توسط طراوت , دل مهربونش , مژده
|
من نميخوام تو اين خونم از ناراحتي و دلگيري بگم ولي خُب اينم نميشه بالاخره خونه است ديگه هم ناراحتي توش هست
شادي
اصلا بذار دلم بگه هر چي دوس داره
ميدونم تا ته قصه جدايي کمينه توووو به من اميد بده حرف من همينه
ميدونم لحظه شومه نبودنا نزديکه اميد بده تا ندونم اين دنيا چه تاريکه
دنيا تاریک نيست حداقل خدا رو شکر براي من و طراوت من , آخه تاريکي دنيا ماله افسردهاست
من غم آدما رو دوس دارم غمگين بودنشون رو نه,غمشون و
دلم ميخواد تموم عالم غماشونو به من بگن منم براشون دعا کنم و اگه بتونم کمکشون کنم
دوس دارم واسشون غصه بخورم حتما ميگيد ديوونه م و خوشي روم تلمبار شده
ولي اگه من غصشون و نخورم کي غصشون و بخوره
اگه من درداشون و نشنوم کي بشنوه؟,از نظر من آدما هر چقدر هم بدي کنن و بد باشن بالاخره يه خوبي تو اعماق وجودشون هست, آخه خدا همه رو مهربون و خوب آفريده
اصلا آفريده هاي خدا بد نيستن به خاط محيط اطرافشون يا اتفاقاتي که تو زندگيشون مي افته اينطوري ميشن
به هر حال من معتقدم که هر آدمي يه جوريه و اصلا عجيب نيست که کسي رو اگه با شکل ظاهري و باطني ببينيم که با ما
فرق داشته باشه کلي ازشون ايراد بگيريم چون ما داريم نظر ميديم اينطوري فک ميکنيم
ميدوني چي دلم ميخواد اينکه اين خونه تبديل شه به خونه شادي ها و غم هاي کوچيکا , نوجوونا, جوونا
حتي آدم بزرگا , دلم ميخواد من و تو همچيشون شريک کنن
دلم ميخواد ديگه چيکارش کنم
من اکثر وقتا که ميخوام با خدا حرف ميزنم ميرم به آسمون نگا ميکنم و حرفامو به خدا ميگم
بياين يه قراري بذاريم اينکه شما هم هر وقت خواستين چيزي به خدا بگين برين زير سقف دنيا
هر وقت رفتين دعا کنين بدونين منم زير اون سقفم
اگه يه روزي واسه هميشه ديگه از هم جدا شديم يه چيزي تو دنيا باشه که ماله هممون باشه
ماها رو به ياده هم بندازه ما نبايد از حقيقت فرار کنيم هيچ وقت , چون هرچي بدوييم و ازش دوري کنيم
اون دوش تندتره از ما جلو ميزنه يا ميونبر ميزنه و يه جايي جلومون در مياد که فکرشم نميکنيم
سعي کنيم در لحظه زندگي کنيم
هرگز از ياد نبرين کسايي که همه دنياشون ياده شماست
هيچ وقت خاطراتتو رو از ياد نبرين هرگز
هيچ وقت امروزتون رو از دست ندين چون يه روزي در دوردستها در حسرت برگشت خاطراتتون هستين وامروز همون
خاطره ايه که سالها بعد حسرت برگشتشو دارين
دوستايي که الان دارين و به هيچ قيمتي ازدست ندين انسانها قيمت ندارن قيمتشون بي نهايته
مخصوصا اون دوستايي که از ته دل همديگه رو دوست دارين
ميدونم شايد بعضيا هزار تا بارم کرده باشين يا بگين که اين حرفا شعاره
نميخوام بگم حرفتون درست نيست نه
آره اين روزا حقيقتا شده شعار
شايد همشون و من خودمم بهشون عمل نميکنم ولي حقيقته دلم ميخواد اينطوري باشه
ولي بياين سعي کنيم که خوب باشيم و دنيا رو زيبا ببينيم
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 15:52 توسط طراوت , دل مهربونش , مژده
|
نازنينا ميخوام در مورد يه چيزي صحبت کنم که باعث خيلي از جداييها ميشه
خيليها رو با وجود علاقه زياد از هم جدا ميکنه چون خسته ميشن
خيليا رو دلگير ميکنه
دله خيليا رو شايد بشکنه خيليا رو دلسرد کنه
نازنيني که داري اين و ميخوني شايد اين اتفاقايي که من ميگم برات افتاده باشه
ميدوني اون کار اشتباه چيه؟ نگفتن احساس واقعيت به کسي که دوسش داري
من ميفهمم , انگار زبون قلبت قفل شده , انگار هر کاري ميکني نميتوني احساستو بگي بارها هم خواستي بگي
ولي انگار يه چيزي مانعته
من ميفهم ولي عزيز دلم ممکنه عزيزترينتو از دست بدي , شايد از فرط دوس داشتنش شبا گريه ميکني شايد
اونقدر دوسش داري که هر کاري براش حاضري بکني , شايد اونقدر بهش وابسته اي که حاضر نيستي که يه لحظه ازش دور باشي يه روز صداشو نشنوي
انگار چند سال گذشته و تحمل نداري, بي طاقتي , بيقراري
ولي عزيزم فرقي نميکنه پسري يا دختر, نميدونم چه طوري رو من حساب ميکني , يه خواهر يا يه دوست
ولي من کوچيکه همه خانوما و آقايوني هستم که بيقرارم هستن وبيقرارشونم فرقي نميکنه
چه جوري هستن من کوچيکتر از اوني هستم که بخوام نصيحت کنم اصلا من در حدش نيستم ولي حرفه دلم و به تو عزيز دلم ميگم
ممکنه از دستش بديا , ممکنه شب و روز براي از دست دادنش خودتو لعنت کنيا
ممکنه حتي به مرگه خودت راضي بشيا براي اينکه از دستش دادي واينکه چرا يه بار بهش نگفتي که...دوست دارم
ساده ترين و زيباترين جمله عالم که خيليا رو به يه آدم يا يه چيز رسونده
راه حلش فقط سه چيزه خواستی بگو بهت بگم...
من عادت ندارم قسم بخورم ولي باور کن نازنينم , کارسازه عزيز دلم امتحان کن پشيمون نميشي
بيا نزديکتر تا يه چيزي رو دره گوشِت بگم:بجمب وجودم نذار دير بشه
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 15:44 توسط طراوت , دل مهربونش , مژده
|
عزیزای دلم من و ببخشید اگه دیر کردم
تو این ماه خوب برای من یه اتفاق خیلی خوب افتاد که سالها منتظرش بودم و خوشحالم کرد تو همین ماهم یه جورایی همون اتفاق خوب برام کنسل شد دلم تنگ میشه برای ماه رمضون براي حرفاي قشنك اقاي عليخاني ولي خيلي ؤوى ىوباره ماه رمضون مياى يه خبر خوب
سریال شبکه دو ماه رمضان سال اینده تا دو سه روز دیگه ضبطش شروع میشه یه داستان جنوبی که تو استان بوشهر و اطراف ساخته میشه اینم از یه خبر داغ داغ
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 12:52 توسط طراوت , دل مهربونش , مژده
|
بچه ها من برگشتم خونمو برده بودم یه جای دیگه اما من طاقت اونجا رو نداشتم دلم میگرفت,خوب نبود انگار تو یه کشور دیگه بودم نه,من طااقت ندارم واسه من هیچ جا تو دنیا بلاگفای خودم نمیشه این خونه رو دوس دارم خونه اولیم دیگه دوس ندارم عوضش کنم
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387 11:35 توسط طراوت , دل مهربونش , مژده
|
بچه ها این آدرس جدید خونه منه دل تنگم اینجا انگار تو غربتم از شماها دورم انگار تو یه کشور غریبم بهم سر بزنید
http:/mghtzb.iranblog .com
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 13:41 توسط طراوت , دل مهربونش , مژده
|
اتفاقا مانا جون گفتي که روح خدا ناراحت نميشه , منم همينطورم ازدست کسي ناراحت نميشم
خيلي کم اتفاق مي افته که چيکار کرده باشه اونوقت, ولي عزيز دلم حتي خدا هم از دسته بندهاش ناراحت ميشه ولي به بزرگيه
خودش ميبخشه حتي در حدي از دست يه بندهاييش ناراحت و عصباني بوده که يکي از سوره هاي قرآن رو بدون نام خودش شروع کرده
خلاصه از دست کسي ناراحت نميشم
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387 9:47 توسط طراوت , دل مهربونش , مژده
|
خدا به شما يه هديه هايي داده که قيمت ندارن , خدا به شما اين فرصت وداد که دوسشون داشته باشين
براي شاديهاشون شاد باشين براي ناراحتيهاشون ناراحت
واسه غماشون غمخوار, بعضي اوقات بهتون اجازه بدن که با هم تو روياهاشون پرواز کنين
باهاشون تو نقشه هايي که واسه آيندشون دارن شريک شين و با هم نقشه بکشين درمورد آرزوهاتون با هم حرف بزنيد
در مورده دلواپسيهاتون, در مورد خاطره هاتون, در مورد تصميمايي که واسه آيندتون دارين
من همونطور که قبلا گفتم خواهر و برادري ندارم خيلي دعا کردم و از خدا خواستم ولي صلاحي توش بود که نداد
يادمه آخرين بار به زمين گفتم , به آسمون گفتم, به فرشته ها گفتم , به گُلا و درختا گفتم که ضامنم شن ولي
باز حکمتي بود, يه زماني خيلي دلم ميخواست که منم مثه خيليا خواهر يا برادر داشته باشم ولي الان ديگه اونطور نيستم نه اينکه نخوام ولي نه مثل قبل
چون خدا دوستايي بهم داد که برام مثه خواهرن من دوسشون دارم,من بهشون ميگم خواهر, خواهرا يا برادرا چون هميشه با هم زندگي ميکنين ممکنه
حس دوس داشتنشون جاري نباشه نه اينکه دوس نداشته باشن نه, ولي دوس داشتني که تو دوستيها جريان داره رو شايد نتوني
تو رابطه خواهر برادري پيدا کني چون تبديل شده به عادت البته نه همه ولي خيليا اينجورين
,خيليا خواهر ندارن خيليا برادر ولي اين و باور داشته باشين که خواهر برادري اين نيست که از خون هم باشي
هم خونه هم باشي , سر يه سفره غذا خورده باش, پدر مادرت يکي باشن
زيادن اونايي که هم خونن ,هم خونه ان ,هم سفره ان, پدر مادراشون يکي هستن ولي...
ميخوام اين و بگم که اگه خواهر و برادري دارين قدرشون و بدونين چون من اگه بودم........
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387 9:45 توسط طراوت , دل مهربونش , مژده
|
آبجي ممنون که اومدي
بچه ها تبريک به خاطر پيروزي آقاي ساعي من که واقعا خوشحال شدم براش کلي دعا کردم هم خودم هم دله مهربونم
خدايا شکرت
ديگه چي بگم ,چي دارم که بگم شما که بهم سر نميزنيد
ولي من با اينکه نظر نميديد بازم به يادتونم و منتظر
+
نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387 20:7 توسط طراوت , دل مهربونش , مژده
|
نیلوفر جونم با وجود تو خوبم ممنونم که بهم سر زدی عزیز
سمانه گلم مرسی از اینکه همراهیم میکنی منتظرتم بازم بهم سر بزنم عزیز دلم
افسون جونم خیلی ممنونم خوشحالم کردی بازم برام نظر بده
نرگس جونم از تو هم تشکر میکنم لطف کردی بازم بیا به خونم
آقا مهدی ممنون از بازدیدتون
آقا یا خانوم آدمک خوشحالم کردی بازم سراغم و بگیر
بچه ها یادتون رفت چی گفته بودم شما بگین در مورد چی حرف بزنم
+
نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387 11:33 توسط طراوت , دل مهربونش , مژده
|
گلاي من, قرار بود حداقل تا سه روز نيام نت به خودم قول داده بودم,ولي مگه اين دله مهربونم راضي ميشه, خودمم نميتونم چه برسه به اين دلم
راستش همون سه ساعتش و به زور گذروندم مثه سه ماه بود , آخه ميدوني از بس پشت کام و نت بودم کمرم درد گرفته برام دعا کنيد جدي نشه وگر نه
بيچاره ميشم
اگه بگم شبا به يادتون ميخوابم وصبحا با يادتون از خواب پا ميشم باور ميکنيد؟
من هميشه منتظرتونم يه چيزايي ميگم و ميرم باشه؟
ببينيند همونطور که ما آدما يه دنيايي داريم دلامونم يه دنيايي دارن
همونطور که ما تو دنياي خودمون با هم دوست ميشيم با دوست شدن ما دلامونم با هم دوست ميشن
ماها به هم حرفايي ميزنم شايد راست يا دروغ
ولي حرفي که دلامون به هم ميگن هميشه هميشه راسته
:مثال ميزنم
اگه من به طرفم بگم دوست دارم اگه از ته دلم باشه که خُب, به دلش ميشينه و باور ميکنه
ولي اگه راست نباشه دلم به دله طرفه مقابلم خبر ميده
نگيد چه حرفايي ميزنه ها
: ايناهاش اصلا از دلم بپرسيد
سلام سلام من خيلي دوستون دارم ولي مگه اين مژده ميذاره من بيام دوکلوم باهاتون حرف بزنم , حرفاي من و هم خودش
بهتون ميگه , ولي در مورد اين حرفاش راست ميگه بالاخره من يه دلم و از دنيامون خبر دارم
:دوباره اومد
ببينيد بذاريد يه چيزي بهتون بگم من مثه خيلي از شما حرفي رو که از ته دله طرفه مقابلم باشه رو ميتونم حس کنم و بفهمم
اگه سي درصد باشه ميفهمم,اگه صد درصد باشه ميفهمم
فعلا همين بود خواستم يه کم باهاتون حرف بزنم
بهم سر بزنيد باشه؟
بچه ها من قبلا يه جايه ديگه گفتم بازم ميگم من بعضي شعرا که حرفه دلم و ميزنن و به جاي حرف ميخونم اين و
يادتون باشه
آخه من اگه نباشم کي شما رو ميپرسته؟
کي براتون ميميره؟
کي نميشه خسته؟
کي شما رو ميذاره روي دوتا چشماش؟
کي اگه نباشين ميگيره نفسهاش؟
+
نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387 11:28 توسط طراوت , دل مهربونش , مژده
|
خبر خوش
مانا رو پيدا کردم , خيلي خوشحال شدم
اول از همه ممنونم گلم که بهم سر زدي آقا يا خانوم آدمک , بازم بهم سر بزن منتظرتم
نفساي من ,هم ميتونيد من و طراوت صدا کنيد هم مژده
عزيزان, دل من و خودم,آخه ما هر دومون اينجا آپ ميکنيم
بچه ها بذارين يه چيزي رو آروم بگم اگه دلم بفهمه بيچارم ميکنه
من خيلي دوستون دارم , هر لقمه اي که ميذارم تود دهنم هر قاشق غذايي که ميخورم بهتون فک ميکنم
هر نفسي که ميکشم بهتون فک ميکنم
با يادتون ميخوابم
خيلي خوشحالم که شما رو دارم
اگه دلمم بفهمه بازم کار ميده دستم دله زيبا پرستم
انگار پيداش شد
دله مهربون:چيه... چيه ...حرفاتو شنيدم
فک کردي نفهميدم وابستشون شدي؟
فک کردي نفهميدم که براشون تب کردي؟
فک کردي نفهميدم که از اعماق من دوسشون داري؟
...فک کردي نفهميدم که
بچه ها پس لو رفتم ولي بهتر خوب شد که فهميد چون اگه منم بخوام از ياد ببرمتون که هرگز اين اتفاق نمي افته
اون فراموشتون نميکنه
يه وقت فراموش نکنين يکي نشسته چشم براتون
برام کامنت بذار ممنونم که اومدي
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 22:9 توسط طراوت , دل مهربونش , مژده
|
من همون دله مهربونم
اومدم بگم ناراحتم هم خودم هم مژده (طراوت)
اومدم بگم يه روز يکي به من و طراوت يه قولي داد ولي انگاري فراموشش کرد نه فراموشش نکرده بهش عمل نکرد
تنها آدرسي که طراوت از اون تو دنياي بزرگ خدا داشت و داره, تنهاي تنها آدرسه وبش بود که اونم نظراتش و بست
بهتره طراوت خودش ادامه بده
بچه ها باور کنيد ميخوام جلوي گريه ام رو بگيرم ولي نميشه
الان دارم گريه ميکنم , چشمام دکمه هاي کيبورد رو نميبينه
من غمهاش و دوست دارم براش ...(صداي هق هق من و ميشنويد؟ صورته خيسمو ميبينيد؟)
هميشه براش دعا ميکنم هميشه روزاي خدا
به وبش که سر زدم يه آهنگي توش گذاشته که وقتي گوش ميگيرم اين دله مهربونه بيچارم ميخواد از جاش در بياد
اگه خدايي نکرده بلايي اون سرش بياد و به قولش عمل نکنه نميبخشمش
تو بگو من جواب کارش و چي بدم جز اينکه بازم واسش دعا کنم
دلم که نمياد به خاطر کارش از خدا بخوام...
نه بابا دله بيچاره من اهل اين حرفا نيست
آخه يکي نيست بهش بگه حالا من هيچي ,اين دله من چه گناهي کرده
ناراحتم کردي من روح خدا درونم دميده شده کسي هم که روح خدا رو ناراحت کنه...
فک ميکنه تو دنيا هيچ کسي دوسش نداره , هيچ کسي دردايي که کشيده رو نميفهمه
فک ميکنه که هيچ کس هر چقدر هم بگه ميفهممت باز هم مثله خودش نيست
ولي به اينم فک کرده که تنها نيست؟
دارم شعره رو گوش ميدم محشره
ميخواين بگم اون بي وفا کيه؟
بذار دلم رسواش کنه
مانا , آره ماناي ديوونه من
بهش بگين اين خط و اين نشونه دوست دارم ديوونه
ببخشيد اگه ناراحتتون کرديم
اگه هم که نه که خدا رو شکر چون من نميخوام ناراحتيتون و ببينيم
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 14:34 توسط طراوت , دل مهربونش , مژده
|
سلام عزيز دلم , خوش اومدي , فقط خدا ميدونه که چقد خوشحالم کردي
اين وب ماله منه , ماله تو وهر گلي که بهش سر ميزنه
من تک فرزندم , ولي با وجوده تو و گلايي مثله تو تنها نيستم
بگو دوباره به وبم سر ميزني , باشه؟ قول؟ پس بزن قدش
راستي يه چيزه ديگه دلم ميخواد تو و دوستاي ديگم بهم بگين در مورده چي تو اين وب حرف بزنم؟
شما ميگين, خب؟ بعد بهترين موضوع رو انتخاب ميکنم ببينم کدومش بهتره, باشه؟
يادت نره بازم به خونم سر بزني
از من فعلا خداحافظ دلمَم ميخواد يه چيزايي بهت بگه
دوست دارم نازنينم خيلي زياد...
منم سلام
من دله مهربونشم , راستش حالا نميخوام پيش خودش تعريفش و بدما , نه, ولي از بچگي من
باهاش بودم , اکثر موقع ها من با عقلش اختلاف داشتيم آخه ميدوني؟
هميشه تو اوج احساسساتش عقلشم خوب کار ميکنه
خلاصه اگه کسي و دوس داشته باشه داغونش ميشه , جدي ميگم
مهربوني که بايد به پايه ...., بذار يه چيزي بگم خدا مهربونياش و ميريزه به حساب من
يعني به حسابه دل طراوت , اونم از تو حساب برش ميداره و ميريزه به پاي بندهاي خدا
خلاصه اگه بازم بهش سر بزني بيشتر با ما آشنا ميشي
هم من و خوشحال کردي هم اون و
منم دوست دارم
پاينده باشي
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 21:34 توسط طراوت , دل مهربونش , مژده